تبليغاتX
جای من خالی....

جای من خالی....

این جا جای من خالی ست اما خالی از من نیست ....

HOMEPAGE

E-MAIL

سینه های مضطرب و یخ زده  ام

به دهانت که می اندیشند

آب می شوند...آب...

+ به وقت یکشنبه هشتم آذر 1388 ساعت 22:1 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

به خانه ام بیا...

همسایه ام مشو،

پایه های خانه ی همسایه سست است.

+ به وقت چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 21:31 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

پوست می اندازم با آمدنت...

آهسته تر بیا...

+ به وقت سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 16:1 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

جان می کنم

اکنون که از تو دل می کنم...

+ به وقت پنجشنبه نهم مهر 1388 ساعت 21:18 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

به تو می اندیشم...
تنها.
حتی میان تن ها...

+ به وقت چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 17:50 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

این چنین میان باورهای بی دوام رهایم مکن
مگر نمی دانی
به هیچ کس ایمان ندارم
جز  تو....

+ به وقت چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ساعت 12:24 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

روزی من نیستم
روزی تو نیستی
و روزی همه ی ما
به بی رنگیی مدام مبتلا می شویم.....

+ به وقت چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 18:23 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

دردها می میرند

آنچه می ماند

ردپای کوچکی ست...

+ به وقت سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 16:38 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

کاش من هم جسارت داشتم ...

هم اندازه ی تو ....

یا  کسی ان دورها در انتظار من نبود ....

یا من چیزی برای از دست دادن نداشتم ...

ان وقت

می امدم ....

می امدم تا آنجا

تا انتها....

تا همان جایی

که می شود فریاد شد ...

بی صدا همه صدا شد ...

می امدم ...

تا با هم دستی می شدیم...

یا چون آن  کلاغی که قوی شد!

+ به وقت چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 21:47 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

آمدنم که دوباره می شود

می خواهم فریاد برآورم :

 دنیا ... آهسته تر بیا...

 

۱۳ خرداد که شود ۲۷ ساله خواهم شد...

+ به وقت چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعت 21:40 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

زاده ي بهاري

گرچه بهار كه مي آيد

مي روي...

بهار كه مي رود

مي آيي....

 

+ به وقت شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت 23:50 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

اگر تو نباشي

فروغي ام

 كه

بي فروغ شده است !...

 

+ به وقت پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 15:5 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

دنبال کسی می گردم

که  از آن من است

اما

از آن من نیست !

+ به وقت شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 21:47 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

اين روزها دنبال لحظه اي مي گردم

كه بي فكر تو باشم

نيست.

من دچار نداري ِ بي تو شده ام ....

+ به وقت سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ساعت 14:15 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

اکنون

به تو می اندیشم ..

تو

نه...

تو !

+ به وقت یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 23:58 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

خواب اش برد

وقتي

همه ي شهوت اش را با خود اش قسمت كرد ....

 

+ به وقت پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 13:58 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

نه دنیا را می خواهد

نه آخرت را ....

نمی دانم در این میانه چیست ...!!!

+ به وقت چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 14:22 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

اگر نيايي

چه كس

آرزوي بودن با تو را

با من

به گور خواهد سپرد ؟...!

+ به وقت پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 12:31 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

"نمی خواهم ات"

جفنگ است ....!

دل  من بی تو

تنگ  است

تنگ است .....

 

+ به وقت پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 11:27 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

کاش  هم کیش من بودی ...
آن وقت با  
صدای بلند   می خواستم ات ....
و تو می آمدی
به
دنیای زیست ام
و جای خالی ات
پر می شد ....

+ به وقت جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 16:50 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

من به دنبال نغمه ای سرگردان ،

روزی

از شهر خود رفتم ....

و اکنون

تنها

دست ای خالی

در جیب دارم .....

 

+ به وقت شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 17:54 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

چه شگفت است لحظه ی دیدار....

وقتی

دست ام به دست ات

می رسد

برای اولین بار .

به تو خواهم گفت

لب بر لب ام

بگذار...

می خواهم بنوشم گرمای تن ات را

یا هر چه دیگر

هر چه باشد در این تن تب دار...

 

+ به وقت پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 11:5 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

کاش این من بودم

كه دردي مي گرفت

سرا پاي وجودم

و

من در تلاطم اين درد گم مي شدم .

كاش آن تو بودي

كه مي نشستي

و مرا

با همه ي حس ام ،

درد ام ،

فرياد ام نظاره مي كردي ...

كاش اين من بودم

كاش آن تو بودي ...

 

+ به وقت شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 17:51 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

شبی
مرگی
در پای من
پیچید
.....

به یاد رگ پای چپ ام  ... که گاه فکر می کنم وجدان است به جای رگ !!!

+ به وقت چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 19:49 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

دگر آشفته و آشفته و آشفته نی ام
دگر ازعشق خسته و پا بسته  نی ام

یاد تو در دل آزرده غنود
دگر از دست دل ام خسته نی ام

+ به وقت سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 7:0 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

چیزی نمانده است ....

باز دوباره شدن ام دوباره خواهد شد ....

خرداد آمده است

و تنها یک نمره

به نمره ی بودن ام افزوده خواهد شد....

خرداد آمده است ....

***

۱۳ خرداد که شود من ۲۶ ساله خواهم شد ....۲ و ۶ می شوند ۸ و  به گمان ام ۸ بزرگ ترین عدد عالم است .... من از آن روز دیگر خیلی بزرگ خواهم شد ....

 

+ به وقت پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 23:16 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

با رويا

به گذشته ای می روم

آن دم

تو زاده می شوی و من آن را

به خاطر می سپارم

تا روزی این چنین یادش دوباره کنم ....

نگاه کن :

امروزی

خداوند تو را برای من آفرید ....

 

 

 

 

 

+ به وقت یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 0:17 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

چه چيز بود ؟

 آن چه

تو را از من ربود؟

 

+ به وقت شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 6:26 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

قرارمان نبود...

اين قرار كه

بي قرارم كني ....

 

+ به وقت جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 11:7 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |

 

دل ام برای کسی تنگ شده بود

كشيدم

تا گشاد شود ..

نشد ـ

تكه پاره شد

دل بي چاره ي من !...

 

+ به وقت پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 7:2 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر |